رضا قليخان هدايت
2133
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به نوروز مست است هر ياسمينى * نبينى كه سر چون نگونسار دارد نگردد به گفتار هر مست غره * كسى كو دلوجان هشيار دارد درخت جهان را مجنبان ازيرا * درخت جهان رنج و غم بار دارد يكى منزلست اينكه هرك اندرو شد * برون آمدن سخت دشوار دارد ترا گر بدين دست بر منبر آرد * به دست دگر بر سر دار دارد در صفت عقل و روح گويد بالاى هفت چرخ مدور دو گوهرند * كز كاينات و هرچه درو هست برترند محسوس نيستند و نگنجند در حواس * نايند در نظر كه نه مظلم نه انورند پروردگان دايهء قدسند در قدم * گوهر نىاند گرچه به اوصاف گوهرند اندر جهان نىاند و هم ايشان بود جهان * در مانىاند و در تن ما روحپرورند اين روح قدس آمد آن ذات جبرئيل * يعنى فرشتگان پرانند و بىپرند با گرم و سرد عالم و خشك و تر جهان * چون خاك و باد همنفس آب و آذرند از نور تا به ظلمت و از اوج تا حضيض * از باختر به خاور و از بحر تا برند هم عالماند و آدم هم دوزخ و بهشت * هم حاضرند و غايب هم زهر و شكرند روزى دهان پنج حواس و چهار طبع * خاليگران نه فلك و هفت اخترند پيدا از آن شدند كه گشتند ناپديد * زان بىتن و سرند كه اندر تن و سرند اين جايگاه بهر ترا ساختند جاى * ور نه كدام جاى كه از جاى برترند سوى تو آمدند ز جايى كه جاى نيست * آنجا فرشتهاند و در اينجا پيمبرند بالاى مدرج ملكوتند در صفات * چون ذات ذوالجلال نه جسم و نه جوهرند هان تا از آن گروه نباشى كه در جهان * چون گاو مىخورند و چو گرگان همىدرند يا كافرى به قاعده يا مؤمنى به حق * همسايگان ما نه مسلمان نه كافرند